گنجور

شمارهٔ ۸۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای روی دردمندان بر خاک آستانت

از آب و خاک زآن سو غوغای عاشقانت

عرش آشیان همائی ما جمله سایه تو

با این صفت چه دانند این مشت استخوانت

ذرات کون بک بک در ممکنات عالم

جستند و بافت برتر از کون و از مکانت

غیرت به پست و بالا پنهان نبود و پیدا

غیرت ندانم از چه میداشتی نهانت

زین پیش عقل و دانش دادی ز خود نشانم

گم کرده ام نشانها تا بافتم نشانت

در بر رخم چه بندی چون رفته ام به بامت

روی از چه باز پوشی چون دیده ام عیانت

دری ز گنز مخفی دارد کمال با خود

گر گوش داری این در آید به گوش جانت

دی میشدی خرامان چون سرووعقل می گفت

خوش میروی به تنها تنها فدای جانت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید