گنجور

شمارهٔ ۸۳۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون

ترک از ده رفت و سهم او نرفت از ده برون

چون نهاد از رسمه زه برطاق ابرو گفتمش

نیست چون چشم تو شوخی زیر طاق نیلگون

عاشق فرد از ستون خیمه هم در وحشت است

ساخت فرهاد از پی این خانه خود بیستون

طالب سیمرغ باش و کیمیا لیکن مجوی

در بتان مهر و وفا با عاشقان صبر و سکون

گفته بودی ترک سر کن تا ببوسی پای

آنچنان کردم که فرمودی چه میگون

من سوز ما از گریه شد چون آتش از روغن زیاد

کنون شمع را آری ز اشک آمد فزون سوز درون

دور از آن لبهای خندان چشم گریان کمال

طفل آب افتاده را ماند که داری سرنگون



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

* برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با این شعر از نسخه‌های خطی اینجا را ببینید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پشتیبانی آهنگهای مرتبط از سایت اسپاتیفای