گنجور

شمارهٔ ۸۲۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن

نشان پای نو آزرده نظر کردن

نهادهایم همه سوی آستان تو روی

بعزم کعبه مبارک بود سفر کردن

لب تو همدم ما چون بریم از آن سر زلف

ز ذوق جان که تواند بترک سر کردن

دعای جان تو گویم همیشه پیش رقیب

که بیدعا نتوان از بلا حذر کردن

رقیب تیز کند گفتی از برای تو تیغ

کراست صبر بفرمای تیز تر کردن

از بیم آنکه بدرمان حوالتم نکنی

ز درد خویش نیارم ترا خبر کردن

علاج درد خود ار پرسی از طبیب کمال

در آن مقام زبان بایدت بدر کردن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر