گنجور

شمارهٔ ۸۲۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان

دل من عاشق نام تو زبان نیز چنان

نور محض است عذار تو جبین نیز چنین

بر غیبیست دهان نو میان نیز چنان

شد دوانهسوی تو اشکم چو خرامان رفتی

سرو کم رفت چنین آب روان نیز چنان

گر چه گه ظاهر و گه چون دهنت پنهانی

آشکارا همه لطفی و نهان نیز چنان

زلف و ابرو اگر ایست ترا روز شکار

نیست حاجت بکمند و یکمان نیز چنان

گل ز شوق رخ نو جامه درانست به باغ

بلبل از مستی تو نعره زنان نیز چنان

گفته خون تو یک روز بریزم به یقین

در دل خسته مرا بود گمان نیز چنان

بار میخواست که بیجرم شود کشته کمال

هر چه میخواست دل یار شد آن نیز چنان



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید