گنجور

شمارهٔ ۸۱۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یار من بار دگر می طلبد دانستم

عاشق زار دگر میطلبد دانستم

عارش آید دگر از یاری و غمخواری من

بار و غمخوار دگر می طلبد دانستم

خون مژگان من از نازه نیارد در چشم

چشم خونبار دگر می طلبد دانستم

رخت برچید ز سودای من آن حسن فروش

سر بازار دگر می طلبد دانستم

من تهی دست و آن دانه در بیش بهاست

او به خریدار دگر می طلبد دانستم

دی بزد نیغم و نگذاشت که بوسم آن دست

قتل من بار دگر می طلبد دانستم

غمزه را گفت که کم جو دگر آزار کمال

بر دل آزار دگر می طلبد دانستم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید