گنجور

شمارهٔ ۸۱۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بار اشکم دید و شد بر من رحیم

سائلان را دوست میدارد کریم

بر بناگوشت ز مسکینی دو زلف

هر دو می افتند بر بالای سیم

چشم مستت ترک یک لخت است لیک

دل به نیع نیز می سازد دو نیم

زان سر زلف و دهان دل خون شدست

حول سود چون دال پیوندد به میم

کس نشد از چشم و زلف مستفید

کاین سواد نادرست است آن سفیم

مشورت کردند با هم صبر و غم نیست

آن سفر کرد اختبار این شد مقیم

همدم جز به درد و غم کمال

خوش بود صحبت به باران قدیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید