گنجور

شمارهٔ ۸۱۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بار اشکم دید و شد بر من رحیم

سائلان را دوست میدارد کریم

بر بناگوشت ز مسکینی دو زلف

هر دو می افتند بر بالای سیم

چشم مستت ترک یک لخت است لیک

دل به نیع نیز می سازد دو نیم

زان سر زلف و دهان دل خون شدست

حول سود چون دال پیوندد به میم

کس نشد از چشم و زلف مستفید

کاین سواد نادرست است آن سفیم

مشورت کردند با هم صبر و غم نیست

آن سفر کرد اختبار این شد مقیم

همدم جز به درد و غم کمال

خوش بود صحبت به باران قدیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیر مهدی عباسی نوشته:

مصراع اول بیت اول : یــــــــــــار اشکم دید و شد ….

👆☹

Teddy نوشته:

بیت ۴: در ادبیات همیشه دهان معشوق را به میم تشبیه میکردند
و ومه شبه آن تنگی دهان معشوق و دایره میم است
و زلف خمیده و پیچ در پیچ معشوق را به دال به دلیل همان خمیدگی
ایهامی دارد به کلمه عربی ((دم)) که یعنی خون.

👆☹

Teddy نوشته:

بیت چهار مصراع دوم: خون شود چون …

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.