گنجور

شمارهٔ ۸۰۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مهی نشست خیال رخت به خانه چشم

تو ماهی از تو ستانیمه ماهیانه چشم

چها فتاد شنیدی ز گریه چشم مرا

در است این سخنان گوش کن فسانه چشم

گرت چو اشک نیفتد کنار عاشق خویش

چو نور چشم فرود آی در میانه چشم

از دود دل چه غم ار تیره شد سراچه جان

که روشن است از روی تو تا به خانه چشم

کسی به خاک چنان بی دریغ دانه نریخت

که ما به کوی نو درهای دانه دانه چشم

شه بتانی و شاهان چنانکه گنج نهند کمال

نهد خیال لبت لعله در خزانه چشم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور