گنجور

شمارهٔ ۸۰۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام

مهر تو دارم ذره سان وز جان هوادار توام

بشنو که با یوسف چه گفت آن پیرزن گریه کنان

گر بر درم قادر نیم باری خریدار توام

هر خشت کز خاکم زند دست اجل کردم بحل

لیکن به شرطی کافکند درپای دیوار توام

یک شب غمت در میزدی گفتم که آیا کیست آن

گفتا درم بگشا که من یار وفادار توأم

اگر آیدم باز آن طبیب این نکته خواهم گفتنش

حالم چه می پرسی چو میدانی که بیمار توام

سخت آید از تیغت مرا گو هر نفس بر هم زند

گر راحتی بر دل رسد از لطف آزار توام

گفتی کمال از کار خود غافل مشو کاری بکن

اینست کار من که شد سر در سر کار توام



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید