گنجور

شمارهٔ ۷۹۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من طاقت دوری ز رخ یار ندارم

جز بردن بار غم او کار ندارم

صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواند

با این همه در خدمت او بار ندارم

آه از من دلخسته که می میرم و در دست

ندیر علاج دل بیمار ندارم

با عشق بر آمیختم و ترک خرد گفت

یعنی که سر صحبت اغیار ندارم

خواهم که به روی تو کنم روزه شبی را

اینست که آن دولت بیدار ندارم

گر مرتبه خدمت سگبان نو یابم

فرمان سگانت برم و عار ندارم

گویند کمال از سر کویش سفری کن

با بسته ام و فوت رفتاره ندارم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید