گنجور

شمارهٔ ۷۹۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من ز غمت خرم و به یاد تو شادم

درد تو دارم که هیچ درد مبادم

تا ورق روی تو مطالعه کردم

هرچه بخواندم همه برفت ز یادم

قصه سوز درون خویش بمردم

مردم و چون شمع در میان ننهادم

تا نبرد بوئی از تو باد صبا نیز

از دل پرخون چو غنچه لب نگشادم

روی تو دیدم شبی در آینه جام

جام می از دست و من ز پای فتادم

سعی نمودم به پای بوس نو عمری

با همه جهد آن مراد دست ندادم

از تو کمال شکسته جز تو نخواهد

زانکه مرید توأم من و تو مرادم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید