گنجور

شمارهٔ ۷۹۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من ز جانان به جان گریخته ام

وزه جفای جهان گریخته ام

آفرین بر گریز پائی من

کز غم این و آن گریخته ام

خلق در خانه ام کجا بابند

که من از خان و مان گریخته ام

بر درش دیده ام رقیبان را

چون گدا از سگان گریخته ام

گفت: از من گریخت نتوانی

گفتمش من از آن گریخته ام

بنده هرگز گریخت ز آزادی

از در او من آن گریخته ام

گر تو ناگه گریختی ز کمال

من ازو هر زمان گریخته ام



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید