گنجور

شمارهٔ ۷۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

از گریه مرا خانه چشم آب گرفته است

وز نه ما چشم ترا خواب گرفته است

دارد گرمی زلف تو پیوسته بر ابرو

گونی دلت از صحبت احباب گرفته است

از بار گهر گرچه بناگوش تو آزرد

صد گوش به عذرش در سیراب گرفته است

با طلعت تو شمع چه حاجت شب ما را

چون روشنی از پرتو مهتاب گرفته است

چون عابد پر حیله به صد مکر و فن آن چشم

پوشیده به گوشه محراب گرفته است

زاهد که بجز روزه و کنجی نگرفتی

با یاد لبت جام میناب گرفته است

بفرست کمال این غزل تر سوی تبریز

چون سیل سرشکت ره سرخاب گرفته است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن