گنجور

شمارهٔ ۷۶۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر خود هزار سنگ ملامت به سر خورم

چندانکه زنده ام غم آن سپمپر خورم

آبی که از سفال سگانش رود به حلق

به زآن شراب لعل که از جام زر خورم

ریزم به باده خون جگر گره برم به کار

بی روی بار باده به خون جگر خورم

آید خوشم چو باد که بر فرگی زند

مشتی که از رقیب نو بر چشم تر خورم

تبری به چشم خوردم و سپری نشد از آن

بفرست دیگری که به چشم دگر خورم

عمر ست بار و حلق جهان در دعای او

من در دعای خویش که از عمر برخورم

گفتی کمال هیچ مگوی این دهن ببوس

من طوطیم سخن کنم آنگه شکر خورم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور