گنجور

شمارهٔ ۷۴۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم

گر ترا هیچ نگفتم دهنت را گفتم

گرچه گفتم به شبیخون در دلها شکنی

آن سخن زلف شکن در شکست را گفتم

از سخن های لطیفم ز تری آب چکد

هر سخن کز دل صافی بدنت را گفتم

ذقت دیدم و گفتم که تو سیبی و بهی

هرچه آمد به دهانم ذقت را گفتم

من به جانت که نگفتم تن تو برگ گل است

بلباس دگری پیرهنت را گفتم

دست برداشت بی سرو و به من آمین گفت

هر دعائی که سحر جان و تنت را گفتم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید