گنجور

شمارهٔ ۷۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آن نور دیده یک نظر از من دریغ داشت

تیری ز غمزه بر جگر از من دریغ داشت

میشد نکو به زخم دگر زخم سینه ام

دردا که مرهم دگر از من دریغ داشت

او دانه درست و منش مشتری دریغ کرد

کان در رقیب بد گهر از من دریغ داشت

روشن نگشت شانه چشمم به صد چراغ

تا خاک کوی و کرد در از من دریغ داشت

از خاک پاش بود خیر باد صبح را

سردی نگر که این خبر از من دریغ داشت

وصل خود ار چه داشت ز کم طالبان دریغ

طالع نگر که بیشتر از من دریغ داشت

نام کمال طوطی شیرین سخن نهاد

وین طرفه کان دو لب شکر از من دریغ داشت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید