گنجور

شمارهٔ ۷۲۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوش با خود ترانه می گفتم

غزل عاشقانه می گفتم

جام بر کف حکایت لب بار

به شراب مغانه میگفتم

شیم از زلف او چو بود دراز

با خیالش نسائه میگفتم

صفت دانه های گوهر اشک

پیش در یگانه میگفتم

در میان ستاره ها مه را

پیش حسنش سهانه میگفتم

غمزه اش را چو نی می گفتند

دل خود را نشانه میگفتم

ز آتش روی مجلس افروزش

شمع را یک زبانه میگفتم

سر زلفش چو شانه میزد باد

اصلح الله شانه میگفتم

گر ز سر می گذشت آب دو چشم

باکس این ماجرا نه میگفتم

تا دم صبح سرگذشت کمال

سر بر آن استانه می گفتم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید