گنجور

شمارهٔ ۷۲۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوش آرزونی شکسته بودم

با زلف کجش نشسته بودم

پیوند به آن طناب کرده

از رشته جان گسسته بودم

دست من و زلف یار حاشا

بر خویش دروغ بسته بودم

خوش بود دلم به ناز آن چشم

از غمزه اگرچه خسته بودک

تا بر کف پاش مالم این روی

صد باره به اشک شسته بودم

از آتش هجر چشم به دور

آن شب چو سپند جسته بودم

فی الجمله به دولت رخ دوست

از ننگ کمال رسته بودم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید