گنجور

شمارهٔ ۷۲۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل نیست بدستم بر دلیر چه فرستم

جان هست ولی چیز محقر چه فرستم

غم نیست از بنم که فرستم سر و جانش

اندیشه از این است که بر سر چه فرستم

از دیده به خاک در او جز گهر اشک

نقدی که رسانند روانتر چه فرستم

گر دل طلبد مرهم ریشه بسر نیش

زآن غمزه بدل جز سر نشتر چه فرستم

با دست همین از نو بدست من مفلس

جز ناله و فریاد بر آن در چه فرستم

بیرون ز دعایی که برآید سحر از دست

دستم ندهد تحفه دیگر چه فرستم

چون بر در و بام تو نخواهم که پرد مرغ

من خود ببرم خط بکبوتر چه فرستم

شرق لب چون قند نوآم گرچه بسی هست

پیش تو سخنهای مکرر چه فرستم

زینسان که کمالست ز هجران تو گریان

با نامه برت جز غزل تر چه فرستم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید