گنجور

شمارهٔ ۷۲۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دارم آن سر که سر زلف نگاری گیرم

بر سر کوی دلارام قراری گیرم

خرقه بفروشم و دفتر گرو باده کنم

جام می نوشم و از روضه کناری گیرم

آستین بر همه افشانم و از جان و جهان

دست کوته کنم و دامن باری گیرم

نکنم توبه و در حلقة سودا زدگان

با سر زلف نگاری سرو کاری گیرم

گرچه روزی بشب آورد پندار که من

از خطت بر دل آشفته غباری گیرم

گو نصیحت مکن از روی تو ای زاهد شهر

ناصع آن نیست که او را به شمار گیرم

گر تو سیب زنخ خویش نپوشی ز کمال

من برای دلم از روی تو باری گیرم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید