گنجور

شمارهٔ ۶۹۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

باز می بیخودی بروی تو خوردیم

از حرم و دیر عزم کوی نو کردیم

خاک در دیر و کعبه چند نتوان بود

و نوبت آن شد که گرد کوی نو گردیم

شکر که هر شام از هنر با دل گرمیم

آن که هر صبح بی تو با دم سردیم

گر همه درمان خود طبیب فرستد

کی رسد آنها به ما که ما همه دردیم

روی به ما کرده گونه گونه بلاهاست

ناز تو با اشک سرخ و چهره زردیم

گر ورق عمر با تمام به پیچند

ما سر طومار دوستی تئوردیم

در ره او تا گمان توشه ما ساخته

جز جگر و درد درد هیچ نخوردیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید