گنجور

شمارهٔ ۶۴۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش

خوشتر ز دیدنست مرا لب گزیدنش

لرزان دلمهز بیم جدانیست همچو برگ

ر بنگر ز شاخ لرزه به وقت بریدنش

چندانکه با قدت صفت سرو می کنند

پست است این سخن نتوانم شنیدنش

چون صید از کشیدن دام اوفتد به بند

دام دل است زلف تو خواهم کشیدنش

دل در کمند زلف تو گور میکن اضطراف

صیاد را ز مرغ خوش آبده طپیدنش

در جان چو درد عشق تو آرامگاه ساخت

درمان میادم ار طلیم آرمیدنش

ساکن نکرد گریه ز دل فرقت کمال

سوز کباب کم نشد از خون چکیدنش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید