گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
کمال خجندی

آبی کجاست کآتش عشقم جگر بسوخت

وین برق جانگداز همه خشک و تر بسوخت

مرغ سپیده‌دم که خبر داد از توام

اکنون نمی‌دهد مگرش بال و پر بسوخت

باید که شمع را نرسد باد و آتشی

پروانه ضعیف چه باشد اگر بسوخت

بازم بسوخت آتش هجران نو جگر

دیدی چگونه سوخت به بادی دگر بسوخت؟

دوشم به گوشه نظری کرده‌ای عزیز

نازک دل عزیز تو بر ما مگر بسوخت؟

گفتم که سوز آتش دل کم شود به اشک

این سوز کم نگشت از آن هم بتر بسوخت

می‌سوخت بار شمع گدازان و پس کمال

از شمع اندکی و ازو بیشتر بسوخت