گنجور

شمارهٔ ۶۲۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دارد به سجده شبها به روی بر زمینی

بنگر که نور طاعت می تابد از جبینش

در حسن دارد آنی از لطف هم دهانی

چندانکه باز جونی آن هست و نیست اینش

آن لب به آستین ها چون پاک کردی

نقل و شکر شد آنجا ریزان ز آستینش

از می دانی چراست همدم خال و خطش به لبها

و برخاستند او را بردند عقل و دینش

میکرد جان عاشق بر دلبران گرانی

بگذاشتند او را بردند عقل و دینش

بی تو کجا بت چین یک جا قرار گیرد

گر دست و پا ببندند صورتگران چینش

خون کمال گفتی ریزم به خاک این در

جا در بهشت سازد گر می کشی چنینش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.