گنجور

شمارهٔ ۵۹۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر

چه یکی نیزه چه صد چون بگذشت آب از سر

گر از آن کیش به باران تو آید تیری

سوی صدرش همه گوئیم که فرمای و گذر

هر که پیش تو رود تا بمن آرد خبرت

چون ترا دید عجب گر دگر آید به خبر

ای صبا دامن آن زلف چه باشد که کشم

رفع کن حاجت ما آمده ایم از پی جر

نیمه شهر ز آهم نشنیدی که بسوخت

به غریبان نظری تا نزنیم آو دگر

پیش صاحب نظران جای نگه دار ای اشک

نیست برخاستن امکان پر فتادی ز نظر

کس بر آن در نتوانست روان رفت کمال

غیر اشک تو و آن نیز بسد خون جگر



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید