گنجور

شمارهٔ ۵۹۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مگر ترک جفا و بکن جفای دگر

که باشد از تو جفای دگر وفای دگر

بلا فرستی و من باز بسته دل به امید

که از تو باز رسد بر سرم بلای دگر

سری که داشم انداختم به پای تو حیف

که نیستم سر دیگر برای پای دگر

گدایی از تو همین باشدم که نگذاری

که بر در تو رود غیر من گدای دگر

دعای مردن من میکنی چه حاجت آن

بقای عمر تو بادا بکنه دعای دگر

اگر چه نسبت رویت به آفتاب کنند

تو جای دیگری و آفتاب جای دگر

کمال حسن طبیعت همین بود که مرا

ورای دیدن آن روی نیست رای دگر



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید