گنجور

شمارهٔ ۵۸۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دارم اندک روشنائی در بصر

بی جمال او ولى فیه النظر

چشم مشتاقی براه انتظار

خاک شد وز خون دیده خاک تر

سرخ گردد هر که از هر سو دوید

اشک ما سرخ از دویدن شد مگر

من شکرها خوردم از شکر لبش

راست فرمودند تجزیه من شکر

چشمه او افتاده در دلهای ماست

همچو مستی در دکان شیشه گر

شب زدم سر بر در و دیوار او

چون سحر شد باز بردم دردسر

گریه بیدادش نشست از دل کمال

لایزیل الماء نقشة فی الحجر



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید