گنجور

شمارهٔ ۵۶۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بار در زیر لب چو خنده کند

هر که را کشت باز زنده کند

چشم و خالش چو کشتنی طلبند

او اشارت بسوی بنده کند

غمزه ها را کشنده آن دل ساخت

سنگ بس تیغ را برنده کند

اشک افسرده را که گلگون است

به زدن آه من دونده کند

دل در آن کو زبهر دیدارست

به بهشتی کجا بسنده کند

انفعالی که از رخت گل داشت

غنچه بیرون شدن به خنده کند

تا گدای کمین تست کمال

پادشاهی بزیر ژنده کند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید