گنجور

شمارهٔ ۵۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دلم از شمع رخت در تب و تابست امشب

کارم از نرگس مست تو خرابست امشب

تن رنجور من از دست دل و دیده چو شمع

گاه در آتش و گاه بر سر آبست امشب

زحمت خویش بیر از سرمای مردم چشم

که میان من و او دیده حجابست امشب

ساقیا شمع به پیرامن مجلس بتشان

تا ندانند که ما را در خوابست امشب

در دل شب اثر نور قمر پیدا نیست

مگر از زلف تو بر ماه نقابست امشب

چشم مست تو ندانیم به مستان ز چه روی

از سر عربده در عین عتابست امشب

دوست مهمان کمال است بیارید شراب

که دل دشمن ازین غصه کباب است امشب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام