گنجور

شمارهٔ ۵۵۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد

عاشق خسته وفاجوئی و دلداری کرد

نشنیدم که سگش نیز به فریاد رسید

بیدلی را که بر آن در همه شب زاری کرد

دی در آمد ز درم ناگه و از خجلت آن

آفتاب از سوی روزن پس دیواری کرد

گونه عاشق پروانه صفت شمعی شد

بسکه در عشق تو شبخیزی و بیداری کرد

دل ببرد از برم آن طره و از من ببرید

با همه زیر بری بین که چه طراری کرد

این همه جور و جفا از پی آن دید کمال

که ز خوبان طمع مهر و وفاداری کرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید