گنجور

شمارهٔ ۵۵۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یارب آن شمع چگل دوش به مهمان که بود

خط او سبزی و لبها نمک خوان که بود

چون خضر شد ز نظر غایب و معلوم نشد

که به تاریکی شب چشمه حیوان که بود

آن لب لعل کزو ماند دهان همه باز

باز پرسید که دوشینه به دندان که بود

سر ما بود و در او همه شب تا دم صبح

تا خود او شمع سرای که و ایران که بود

سوختم از غم و روشن نشد این نکته هنوز

که شب آن شمع شکر لب به شبستان که بود

از دل خسته چه پرسی که که آزرد ترا

غمزه را پرسی که آن زخم ز پیکان که بود

گفته ای در غم هجرم نکند ناله کمال

بر سر کوی تو دوش این همه افغان که بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.