گنجور

شمارهٔ ۵۵۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

یار اگر چاره گر عاشق بیچاره شود

که ازین در سر خود گیرد و آواره شود

آن جگر گوشه همان شد که من اول گفتم

که چو شوید شکر از شیر جگر خواره شود

دل بصد جرم گرفتار نباید در حشر

چون گرفتار غم بار ستمکاره شود

روز وصل از هوس آنکه در آن پا غلطد

دیدهها را عجب ار فرصت نظاره شود

باز با خاک رهت شد سر عاشق هموار

گه گهی می شود ای کاش که همواره شود

چون گل از شوق تو پیراهن خونین مرا

نپسندید رقیبت که بصد پاره شود

گفته ای بار شوم با دل بیچاره کمال

گر بدین شرط روی بار تو بیچاره شود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید