گنجور

شمارهٔ ۵۴۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکرد

کز هر طرف زدوش سری را جدا نکرد

هرگز دو چشم او به جفا وعدهای نداد

کان وعده را به چشم همان دم وفا نکرد

روئی نماند کز سره طه به چین نساخت

پشتی نمانده کز خم ابرو دو تا نکرد

بیمار کرد و درد فرستاد و جان ستاند

بیمار عشق را به ازین کس دوا نکرد

خواهیم کرد گفت به دفع رقیب فکر

فکریه صواب بود ندانم چرا نکرد

منت پذیر آن لب العلم که پیش خال

خط را به بوسه جای من خسته جا نکرد

تا خاک آستان نو آورد در نظر

چشم کمال آرزوی توتیا نکرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید