گنجور

شمارهٔ ۵۳۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نور چشمی بر صاحب نظری می آید

پیش یعقوب ز یوسف خبری می آید

کره شیرین دهن ما خبر بار عزیز

که ز مصر دگر اینک شکری می آید

هر یکی را ز طرب پای فرو رفت بگنج

که بدست من مفلس گهری می آید

می نشیند ز حد در دل من پیکانی

او هر خدنگی که ازو بر جگری می آید

باد هر گرد که می آرد از آن خاک قدم

چشم دارید که کحل بصری می آید

چون ستاره بدر آنید به استقبالش

کز ره دور می از سفری می آید

گر رود جان تو از پیش میندیش کمال

می رود جان و ز جان دوستری می آید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید