گنجور

شمارهٔ ۵۱۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند

در سر هوس روی که دارم همه دانند

رانی چو سگم از در و گونی که بکن عقو

تا حشر من این در نگذارم همه دانند

گر آه من آن سرو نداند که بلند است

مرغان چمن ناله زارم همه دانند

گیرم که به خون زخم بپوشم ز طبیبان

از ناله دل و جان نگارم همه دانند

گیرم ز بزرگی سگ خویشم شمرد بار

من کیستم و در چه شمارم همه دانند

باران اگرت جان و سر آرند بتحقه

من نیز به باران تو بارم همه دانند

گر خلق ندانند کمال این سخن کیست

چون معنی نو در قلم آرم همه دانند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید