گنجور

شمارهٔ ۵۱۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد

می از کشتن نمیترسم رها کن تا بر آن باشد

پر از جانهاست دامنهای زلف تو میفشانش

تو معشوقی مرا فرما که عاشق جان فشان باشد

حدیث لطف گفتارت بکن از دیگری پرسش

که ما را ز آن لب انگشت تحیر در دهان باشد

چه نسبت می کنی مه را بخود خود را نکونر بین

که از تو نابمة فرق از زمین تا آسمان باشد

میان گفتم ار گمشد منش بابم چه میبخشی

قبا گفت و کله بر سر کمر هم در میان باشد

بخوان عاشق درویش اگر مهمان رسد جانان

کباب از سینه آب از دیده شیرینی زبان باشد

کمال از دیده می ریزد سرشک گرم در پایت

خنک آبی که در پای سهی سروی روان باشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید