گنجور

 
کمال خجندی
 

مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد

باتفاق طبیبی به از حبیب نباشد

امید هست که بار از درم چو بخت در آبد

اگر چنانچه بد آموزی رقیب نباشد

ز ناله های حزیثم مترس و روی مپوشان

که این معامله گل را به عندلیب نباشد

تو در زمانه غریبی بلطف و بنده نوازی

گر التفات غریبان کئی غریب نباشد

نسیم باد صبا را بگاه عطرفشانی

به حلقه های سر گیسوانت طیب نباشد

مکن ملامتم ای پارسا که دلشدگان را

بر مجادله ناصح و ادیب نباشد

بخوردن غم دل غم مخور کمال که کس را

زخوان دولت خوبان جزاین نصیب نباشد