گنجور

شمارهٔ ۵۱۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید

که کارم از گره زلف یار بگشاید

چو طره باز کند برقرار هر روزه

از بند غصه دل بیقرار بگشاید

حصار عمر چه محکم کنی که غمزة او

به یک خدنگ نظر صد حصار بگشاید

اگر چه با دهنش کار بوس وابسته است

هزار کار چنین زان کنار بگشاید

چو بر گرفت ز عارض دو زلف دانی چیست

مه گرفته که شبهای تار بگشاید

از قید موره میانان خلاص من وقتیست

که عنکبوت مگس را زنار بگشاید

چو در بروی تو بندد امید بند کمال

که هر چه بسته بود استوار بگشاید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید