گنجور

شمارهٔ ۴۹۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود

سلطان توئی کی به تظلم کجا رود

سوی تو چون سلام فرستم که باد را

پیرامن درت نگذارند تا رود

چندان دعای جان تو گونیمه کز ملال

می خواسته بر زبان تو دشنام ما رود

بفرست سوی گل سحری بوی پیرهن

کز رشک آن چو غنچه بزیر قبا رود

ای دل ز سیل خون که شد از چشم ما روان

شادی مکن که بره تو هم این ماجرا رود

چون زلف او بگوش نیاری حدیث مشک

پیش تو گر حکایت آن خاک پارود

رفت آنچه رفت ز آتش دل بر سر کمال

من بعد از آب دیده برو تا چها رود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید