گنجور

شمارهٔ ۴۸۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود

ور زآنکه برقع افکنی صبر از دل شیدا رود

تا هست بر لوح بقا از جان نشان باور مکن

کر دیده صاحبدلان نفش رخ زیبا رود

گرشد سرم در کار آن زلف عبیر افشان چه شد

شوریدگانرا دائما سر در سر سودا رود

گفتم رسان ای دل برو از آب چشم من خبر

دل گفت ما راکی رسد کآنجا حدیث ما رود

بوی وفا داری رود تا روز حشر از آب و گل

در هر زمینی در من و عشقش حکایتها رود

هان ای رقیب از دامنش دست تصرف بگسلان

بگذار کامشب همچو مه هر جا رود تنها رود

با بیخبر کم کن کمال از خاک پای او سخن

چه سود اگر کحل بصر در چشم نابینا رود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید