گنجور

شمارهٔ ۴۷۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند

ز عشق سینه که رنجور شد شفا چه کند

اگر نظر نگمارد به عاشق درویش

عتابت و کرم خویش پادشا چه کند

گرفتم آن سر زلف از سنم ندارد دست

شب وصال که افتد بدست ما چه کند

را چه جرم که خود می رود دل از دستم

دلی که خود رود از دست دلربا چه کند

چو در بهشت نمائی جمال کو رضوان

بگو به حور که دیگر کسی ترا چه کند

خیال عارض تو نیست در دل بی عشق

چنین لطیف چنان جای بی هوا چه کند

دعای جان تو گفت ابرویت چو دید کمال

نیازمند به محراب جز دعا چه کند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.