گنجور

شمارهٔ ۴۵۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عاشقانت بسحرها که دعا می گویند

به دعا بوی نو از باد صبا می جویند

من بسر می روم و دیده براه طلبت

بی رهی بین د گرانرا که بپا می پویند

چیست بر کشنه دلدار بی گریه زار

چون شدش هر سر مو زندہ کرا می مویند

اشکها را بزن ای دیدۂ گریان به زمین

که چرا خاک رهش از رخ ما می شویند

با وجود قد دلجوی و گل خود رویش

در چمن سرو و گل از باد هوا می رویند

زلف او کرده رها غالیه پویان ختا

نافه آهوی چین را به خطا می پویند

شعر نو چون همه گویند که سحراست کمال

دوستان سخنت شعره چرا می گویند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام