گنجور

شمارهٔ ۴۵۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد

چراغ دولتم آنشب ز سر افروختن گیرد

چو زلفت بایدش عمر دراز و رشته زآن افزون

گر این چاک گریبانها رفیقی دوختن گیرد

از شادی بر جهم هر دم چو گندم بر سر تا به

گر آن خط دانة دلها چو مور اندوختن گیرد

بلب بابد مگس بگرفت شیرینی فروشانرا

و لبهای تو در عشوه شکر بفروختن گیرد

زیادت میکنی سوز دل ما از شکر خنده

نمک بر ریش اگر پاشی جراحت سوختن گیرد

براه روم گفت آورد زلفم از حیش لشکر

بچین ارزان شود نافه گر آن هندو ختن گیرد

کمال این گفته گر مرغی برد بر پر بهندستان

بیاید طوطی و از نو سخن آموختن گیرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید