گنجور

شمارهٔ ۴۵۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد

بسوختن دل پروانه وش مهوس شد

دو چشمت از دل و دین آنچه داشتم بردند

توانگری که به مستان نشست مفلس شد

ز کیمیای نظر چون تو خاک زر سازی

تفاوتی نکند گر وجود ما مس شد

دگر مرا به خیالت ز بی کسی چه ملال

چو غم رفیق و بلا یار و درد مونس شد

خوش است مطرب و سافی و من به یک دوحریف

درین شمار که کردم رقیب سادس شد

کسی که عاقل و هشیار دیدمی محسوس

چودید شکل تو از هوش رفت وبی حس شد

به نقشه ابروی تو نیست در سراچه حسن

که دست صنع در آن طاق ها مهندس شد

زمی بدوه نو پرهیز مانه از ما بود

درین جریمه سیب زاهد مووس شد

نشد بطرز غزل هم عنان ما حافظ

اگر چه در صف سلطان ابوالفوارس شد

کمال نسخه رندی بسی مطالعه کرد

که در دقایق علم نظر مدرس شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام