گنجور

شمارهٔ ۴۵۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد

خواهم از بخت که روزم همگی شب باشد

گه گه از حسرت آن لب که بوسم لب جام

جامم از خون دل و دیده لبالب باشد

گر شفا خواهد از آن لب دل بیمار مرنج

هرزه گوید همه آن خسته که در تب باشد

بر رخ از دود دل ماست مرکب خط بار

گر نداند دگری جهل مرکب باشد

سر زلف تو به یاد آرم و بارم در اشک

در شب تیره که آمد شد کوکب باشد

از رقیبان چو عقرب ز درت خواهم رفت

گر چه خوش نیست سفر به که بعقرب باشد

چه عجب گر نظر لطف تو باشد به کمال

روح را نیز نگاهی سری قالب باشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید