گنجور

شمارهٔ ۴۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر بر در او سودمی رخسار گرد آلود را

آسوده خاطر کردمی این جان غم فرسود را

خاکی که نعلین نو سود از دیده دارم دوست تر

از مایه آری دوست دارند مردم سود را

سهل است اگر خال لبت سوزد به داغ غم دلم

از بهر حلوا می توان بردن جفای دود را

گوش ایاز از ناله بی طاقتان گردد گران

بر پشت پیلان گر نهی بار دل محمود را

گر آمدی عقد سر زلفت بدست من شبی

با او حسابی کردمی غمهای نا معدود را

وقتی ز عاشق ناکشی بود از تو باران را گله

امروز راضی ساختی دل های ناخشنود را

گفتی کمال ار عاشقی پیش رخ من سوز جان

جز پیش آتش سوختن بونی نباشد عود را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.