گنجور

شمارهٔ ۴۴۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد

گر رسد دیده بروی تو برای تو رسد

بر دل و جان چو غم و درد نو سازند نصیب

جگر سوخته را داغ جفای تو رسد

بعد صد ساله جفا با من از بار جدا

گر کند عمر وفا بوی وفای تو رسد

زاهد از بیم بلا سر به دعا کرد فرو

عاشقان روی به بالا که بلای تو رسد

درد ما را نرسد مرهم و درمان ز طبیب

گر رسد دارویی از دارشفای تو رسد

بر درت می کندم منع ز دریوزه رقیب

سگ نخواهد که نصیبی بگدای تو رسد

حاجت حلقه زدن نیست درین باب کمال

این قدر بس که به آن گوش دعای تو رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام