گنجور

شمارهٔ ۴۳۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد

به جز جگر به گدایان بینوا چه رسد

البته که پر شکرست آن به هیچ کس نرسید

ازان دهان که ز هیچ است که مرا چه رسد

هزار تشنه به آبه لبی چو قطره آب

میان آن همه از قطره بما چه رسد

تو کیستی و من ای دل که جرعه زین جام

بصد چو جم نرسد تا من و تا چه رسد

چنین که بر سر کوی نو نیغ میبارد

به جز بلا بسر عاشق از هوا چه رسد

از نیزه بازی مژگان شوخ چشمانم

سنان به سینه رسید و هنوز تا چه رسد

کمال چون نرسد جز جفا ز اهل وفا

قیاس کن که ز خویان بیوفا چه رسد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.