گنجور

 
کمال خجندی
 

از آن میان هیچ اگر نشان باشد

این خبر هم در آن دهانه باشد

گر میان باشد شه بزیر قبا

خرقة بنده در میان باشد

وره دهان گویمش که هست آن نیز

سخنی از سر زبان باشد

دل ز سرو روان او زنده است

همه کس زنده از روان باشد

گو برو جان و جا به او بگذار

که مرا او بجای جان باشد

عقل گفت لر به حسن آنی هست

آن قد و ابروی فلان باشد

این چه جای تأمل است کمال

الف و نون برای آن باشد