گنجور

شمارهٔ ۴۲۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید

مراد است که حاسد نمی تواند دید

دگر به صومعه خلوت نشین کجا بیند

مرا که بی می و شاهد نمی تواند دید

بگردن تو نخواهم که بینم آن نسبیح

که رند شکل مقلد نمی تواند دید

کسی که گوشه محراب ابرونی دیدست

دگر کسیش به مسجد نمی تواند دید

به نرد عشق تو نقشی ز کعبتین مراد

ورای عاشق فارد نمی تواند دید

روان نگشته بسجاده اشک صوفی را

چه سود ورد که وارد نمی تواند دید

بدیدنش چه شتابده رونده بی تو کمال

که بی دلالت مرشد نمی تواند دید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید