گنجور

شمارهٔ ۴۱۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود

گوشی در بهشت برویم گشاده بود

تا تو ز در درآنی و مجلس دهی فروغ

شب نا بروز شمع به پا ایستاده بود

ساقی به یاد روی توام هر قدح که داد

آب حیات بود که خوردم نه باده بود

جام از لب تو خواست گذشتن به ناز کی

آن صاف دل بین که چه مقدار ساده بود

در خواب دیدمت که بمن دست می دهی

دولت نگر که دوش مرا دست داده بود

سرگشته که بود روان پیش تو چو شمع

جانی بدست کرده و بر کف نهاده بود

درد ارچه کم نبود ز هر سو کمال را

دوش از فراق روی تو چیزی زیاده بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.